برای لحظه ای…

می 15, 2008
بالاخره پس از چند روز دوباره بارون اومد . مقداری فضای راکد و تکراری این چند روز رو با خودش شست و برد .پشت پنجره نشسته بودم مقابل کامپیوتر و بارون رو تماشا میکردم . واقعا لذت بخش بود . البته به همراه یکی ار ترانه های برایان آدامز . که اون رو برای گوش دادن گذاشتم تا شاید یک نفر مثل من همچین حسی رو تجربه کنه . البته افسوس که این احساسات زود گذر وشکننده اند . افسوس .

Tags: ,

یک پاسخ تا “برای لحظه ای…”

  1. aMiN گفت:

    بلاگ متفاوت و با کلاسی داری.
    اگه دوست داشته باشی می تونیم تبادل لینک کنیم.


يك پاسخ برايش بگذاريد